«من فرزند فاطمه(س) هستم»
«من فرزند فاطمه(س) هستم»
بِسم الله الَرحمنِ اَلرحیم
اَلحَمدُلله ربِ العالَمین َوتَوَکَلتُ علَی الله َواعتَََصَمتُ بِحَبلِ الله

سالهاست که فرزند شما هستم مادرم! اما می خواهم فرزند تو باشم، نه فقط آن فرزندی که مال شماست، بلکه آن فرزندی که برای شماست ...
یا نُورالنُّور! ای مادرم!
یا مُنَوِّرالنُّور! ما را به صورت ذراتی از نور خودت منوّر کردی،
یا خالِق النُّور! و این چنین هرکدام از ما را خلق کردی،
یا مُدَبِّرَ النُّور! یا مُقَدِّرَ النُّور! و برای ما برنامه ای داشتی و اندازه و وسع هر نور را مشخص کردی،
یا نُورَ کُلِّ نور! ای مادر همه نورها! ای مادر! اي اصل همه شیعیان!
یا نُورَ قبَلَ کُلِّ نُور! قبل از اینکه ما را رهسپار اعماق کنی، خودت را بلا گردان فرزندانت کردی،
یا نُورَ بَعدَ کُلِّ نور! وبعد از اینکه همه ما نورها، تو را فراموش کردیم باز هم تو درکنارمان ماندی،
یانُورَ فوقَ کُلِّ نور! و بالای سرمان مراقبمان بودی،
یا نوراً لَیسَ کَمِثله نور! در عمق دنیا که آمدیم، نورهایی شبیه تو بودند ولی هیچ کدام مثل مادر نبودند.
سُبحانَکَ یا لا إلهَ إلا اَنت: تو آن غیر قابل وصف هستی.
الغَوث الغَوث: باز هم پناهمان بده!
خَلِّصنا مِن النّار یا ربّ! ما را سوار بر مرکب نجات بخشت کن، از این محدوده ي دولت ابلیس.
می دانم اگر خودم را فرزند شما خطاب کنم، باید مسئولیتی را بپذیرم: مسئولیت فرزند در قبال مادر چیست؟ اگر من فرزند شما باشم و خیری برای شما نداشته باشم به چه دردی می خورم؟
یا کَثیرَ الخِیر! اگر در این ماه مبارک، من فرزندی برای شما نباشم پس دیگر کی می توانم؟ اگر من خیر دنیا و آخرت را داشته باشم و این خیر برای مولایم، پدرم امیرالمومنین(ع) و مادرم حضرت زهرا(س) خاصیت نداشته باشد، این چه خیری است؟ من طالب این خیر نیستم! در درجة اول برای مولایم خاصیت داشته باشد و در آن راستا به من هم برسد ...
مادرم! تا کی صدای گریه شما را بشنوم اما بی تفاوت، به فرهنگ غیر تو بپردازم. تا کی چهره تو را از گناه خودمان اینگونه خون آلود ببینم، اما مرهم دردهای تو نباشم؟ اگر من فرزند شما هستم چرا درد مادر را برطرف نمی کنم؟
مادرجان! چگونه تو را دوست دارم؟ چگونه مدعی عشق تو هستم؟ آیا لحظه به لحظة زندگی ام، لحظه به لحظة نفس کشیدنم، تو را صدا کردم؟ تو را خواستم؟
مادر! مادر! ای آرام جانم!
حال که می گویم، می گریم و اشک من با اشکهای تو قصه باران را می سازد. بارانی که بر ابعاد وجودم می بارد و آنها را پاک می گرداند.
یا مَن یَسمَعُ النَّجوی! وقتی صدایت می کنم، تو ریشه ام هستی و تکانم می دهی، دابّه الأرض و حرکت دهنده ام هستی. ولی چه می شود که دوباره در خواب فرو می روم؟ چقدر مرا امارت کردی، آذوقه رسانی کردی، تا در پیشگاه پدرم، مولایم امیرالمومنین(ع) تو را رو سفید کنم، اما من چه کردم؟ و اينك چه كنم؟ دغدغه های من چیست؟
مرا درون ماجرایی آنقدر عظیم قرار دادی، قصه دردهایت را برایم تکرار کردی، مرا درون بهشت نماز وارد کردی، صاحب نماز را، پدرم را به من نشان دادی، مولایم امیرالمؤمنین، دستان پر از نعمتش را به طرف من باز می کند:
یا وَليّی عِندَ نعمتی! اما چرا نمی توانم دست به نعمات بزنم؟ نکند نمی خواهم؟ نکند آنقدر حجابهای من قطور شده اند که نمی توانم از نعماتت استفاده کنم و کسب صفات کنم، تا مهدی تو را در ابعادم ظهور دهم؟
یا صاحِبی عِندَ غُربَتی! آقای من! من، این فرزند بی خاصیت شما گریانم. نکند فقط اشکهای تو را می توانم ظهور دهم؟ یا نه آن را هم دریغ می کنم؟
یا رافِع! مرا به سوی خودت رفعت بده!
یا صانِع! و چیز دیگری از این منیّت من بساز!
اگر در این ماه مبارک، موفق به اصلاح وضیعت اخلاقی ام، وضعیت تقوایی ام نشوم، پس دیگر کی موفق بشوم؟
یا مُجیبَ دَعوةِ المُضطَرّین! اگر در این ماه، دعاهای من در راستای برنامة تو، مورد استجابت قرار نگیرد پس دیگر کی مورد استجابت قرار بگیرد؟ اگر در این ماه خودم را، توحید را پیدا نکنم پس دیگر کی می خواهم به درون خودم پی ببرم؟
یا مَن یُحِقُ الحَقَ بِکَلَماتِه! مولای من! الله من! چگونه حق را به وسیله کلمات برپا می کنی؟ کَیف تحق الحَقَ بِکَلَماتِك؟ دوست دارم در ظهور حق، من هم کلمه ای باشم. می دانم معرفتی نسبت به ماجرای ظهور ندارم ولی آیا می شود مرا به یقین برسانی؟ آیا می شود مرا هم در ماجرای ظهور به کارگیری؟
یا مَن اَماتَنی وَ اَحیانی! ما که در کنار تو بودیم چه دلیلی داشت که ما را به عمق آوردی؟ می خواهم دلیل تو باشم ...
يا دلیلَ اَلمُتَحَیِّرین! یا خَیرَ اَلمَقصودین! می خواهم مقصود تو باشم ...
در کاروان به سوی عهد تو، در جستجویت، در جستجوی اجزایت، داشتم معارفی را جستجو می کردم؛ می خواستم مولایمان را ببینم، بچه های کاروان را دیدم،[1] می خواستم انوار تو را ببینم، آنها را دیدم، می خواستم صفات تو را ببینم آنها را دیدم، می خواستم نعمات دابَّة الأرض را ببینم، آنها را دیدم، می خواستم صدای تو را بشنوم آنها را دیدم، می خواستم حرف شنوی کنم آنها را دیدم ...
یا اَعَزّ مَن کُلِّ عزیز، یا اَحَبَّ مِن کُلّ حبیب، یا خَیرَ المُحسِنین، یا جَلیلُ یا جَمیل، یا عالِم و یا قاسم، یا مَن لَهُ العِزَّهُ و الجمال، یا مَن لَهُ قُدرتُ و الکَمال، یا مَن لَهُ الملک و الجلال، یا من له الصِفاتُ العُلیا یا من له الآیاتُ الکبری یا اَطهَرَالطاهِرین یا اَحسَنَ الخالِقین ...
سابِقوا إلی مغفره ... سبقت بگیرید در فاطمی شدن ...
و سارِعوا إلی مغفره ... و بشتابید به سوی ولایت!
«اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»
[1] بچه های کاروان یعنی بچه هایی که از ازل همراه مادر مهربان امت فاطمه(س) بودند و در آغوش ایشان پرورده شدند، از کاروان انبیاء و رسل(ع) و السابقون عالم(ع) گرفته تا کاروان حسینی(ص) و انشاءالله کاروان برپا کنندگان ظهور ...؛ همان کسانی که صبح یوم الله ظهور امام(ع) به کعبه تکیه داده و معرفیشان می کند ...
سلام این وبلاگ صرفا جهت اشاعه فرهنگ مهدوی ایجاد شده و هیچکدام از مطالب حتی یک کلمه مربوط به اینجانب نبوده و حقیر فقط مطالب را جمع آوری نموده ام انشا الله که مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد التماس دعا.