مناجاتی با مادر(س) ...
مناجاتی با مادر(س) ...
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ، بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
... سر كلاس نشسته بوديم، همه منتظر آمدن معلم بودند، در باز شد، مهربانتر از مادری(س) وارد كلاس شد، همه برخاستند، ايشان(س) آهسته آهسته به سمت تخته كلاس رفت. بچه ها همگي ساكت بودند و نگاهشان به كلام معلم بود كه معلم مي خواهد امروز چه درسي بدهد. معلم گچ را برداشت يك كلمه پاي تخته نوشت «مهدي(عج)». بچه ها همگي تعجب كردند و يكصدا با هم گفتند: مهدي!
يكي از بچه ها بلند شد گفت: خانم معلم ببخشيد مهدي(عج) كيست؟ ديگري گفت: مهدي(عج) چيست؟ يكي ديگر كه خيلي هم تعجب كرده بود گفت: آيا درس امروز ما مهدي(عج) است؟ صدايی از انتهاي كلاس آمد: من ديروز نبودم شايد اين ادامه درس ديروز باشد و ...
معلم برگشت در حالي كه اشك در چشمهايش جاري بود فرمود: اينها سوالاتي است كه من بايد از شما بپرسم. مهدي(عج) هم درس ديروز بوده، هم امروز و هم فردا است. اما يك نكته را به شما بگويم اي عزيزانم؛
«مهدي(عج) يعني تمام دغدغه خدا»
اشك در چشمهاي بچه ها جاري شد. نمي دانستند كه چه بگويند يا چه كار كنند. معلم در بين كلاس راه مي رفت، دست بر سر بچه ها مي كشيد، آنها را مي بوسيد و نوازششان مي كرد، بعد به سمت درب كلاس رفت و ...
آري درس كلاس زندگي ما چه ديروز و چه امروز و چه فردا «مهدي(عج)» بوده، هست و خواهد بود.
مادرجان! سلام، اي معلم عزيز و مهربان ما! آن روز كه در بيت نورانیتان درس مهدي(ع) را به ما مي آموختي، يادمان دادي كه هميشه و هر لحظه بايد براي ايشان(ع) بود.
مولاي من، مادر جان! چقدر دلم براي دستان پر مهر شما و نوازش هاي مادرانه تان تنگ شده، چقدر دوست دارم سر بر روي پاي مبارك شما نهاده تا دوباره دست و صورتم را شستشو دهيد و پاكم كنيد از اين هم غل و غش ها. دوست دارم مطهرترين فرزند حريمتان باشم، زلال باشم، شفاف، درست مثل حباب تا تنها و تنها نور شما را ساطع كنم. اما ابليس(لع) دست و پايم را سخت به دنيا ميخكوب كرده است؛ «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَة»ِ.[1] اما دوست دارم آنطور كه خودتان فرموده ايد باشم يعني «انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ».
اي معلم اول و آخر! من دوست دارم سرباز حريم مقدستان باشم تا هيچ نامحرمي جرأت نكند به اين حريم مقدس نزديك شود، چرا که خدا هم نمي خواهد اگر كسي در وجودش رجس و نجاستي باشد نزديك حريم شما شود؛ «يرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا».[2]
اي تمام بود و نبود من مادر جان! در دامنه عرشي كه شما ذي العرش آن هستيد، موقعيت هايي را قرار داده ايد و دوست داريد كه فرزندانتان را در اين موقعيت ها قرار بدهيد. بنده هم دوست دارم در موقعيتي كه شما دوست داريد قرار بگيرم، به همين دليل سراغ بهترین فرزندانتان رفتم؛ عزيزي چون ابراهيم(ع)، اين بزرگوار آرزوي قرار گرفتن در موقعيت صالحين را داشت: «رَبِّ هَبْ لي حُكْمًا وَ أَلْحِقْني بِالصّالِحين»[3] من هم طالب اين موقعيت هستم، چون يقين دارم كه بي دليل يلي چون ابراهيم(ع) بدنبال چنين موقعيتي نمي رود. اما ...، اما من كجا و ابراهيم(ع) كجا؟! ولي به يك چيز ايمان و يقين دارم كه بزرگترين آرزوي من در مقابل كرم شما بسيار ناچيز است، شما بوديد كه از آدم، آدم(ع) ساختيد و از نوح، نوح(ع) و از ابراهيم، ابراهيم(ع) و از موسي، موسي(ع) و از عيسي، عيسي(ع) را ساختيد ... . زيرا شما معلم عالم و آدم هستيد. شرم مي كنم كه خود را به شما نسپارم. طالب ايمان و روحيات و صفات و روانيات و رفتار صالحين هستم و حال گره ام به دستان مبارك شما باز مي شود.
مادرجان! مشكلات و گرفتاري هاي شيعيان و محبينتان را به يمن انوار درخشان مولايمان اميرالمومنين(ع) برطرف نما و عافيت و امنيت و شادي و رزق طیّب را در راستاي ظهور به ما عطا بفرمائيد ...
مادرجان! دوست داريد من چطور باشم، كمكم كنيد كه همانطور باشم ...،
اي عزيز اميرالمومنين(ع)! دوستتان داريم و دوست داريم هميشه و هر لحظه زندگيمان در صراط باشد، تا توانسته باشيم لبخندي بر لبان مبارك شما جاري كنيم ...
«اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»
[1] (توبه/38)
[2] (الأحزاب/33)
[3] (شعرا/83)
سلام این وبلاگ صرفا جهت اشاعه فرهنگ مهدوی ایجاد شده و هیچکدام از مطالب حتی یک کلمه مربوط به اینجانب نبوده و حقیر فقط مطالب را جمع آوری نموده ام انشا الله که مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد التماس دعا.